الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

119

أصول الفقه ( فارسى )

يكى از اين‌ها بعث و تحريك است مثل كلام خداوند كه مىفرمايد : فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ : نماز را بپاداريد و أَوْفُوا بِالْعُقُودِ : به پيمانها وفا كنيد و معناى ديگر : تهديد است مثل كلام خدا : اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ : هرچه مىخواهيد انجام دهيد و معناى سوم تعجيز ( عاجز شمردن ) است مثل كلام خداى متعال : فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ : پس يك سوره از مثل قرآن بياوريد و معانى ديگر عبارتند از تسخير و انذار و ترجّى و تمنّى و امثال اين‌ها ( تسخير مثل : كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ ، * انذار مثل : قُلْ تَمَتَّعُوا . . . ترجى مثل : يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ . . . . ارْجِعِي - تمنّى مثل ألا يا ايها الليل الطويل انجلي ) « 1 » و لكن روشن است كه هيئت امر در همهء اين معانى ، در يك معناى واحد به كار رفته ولى آن معنا ، يكى از اين‌ها نيست زيرا هيئت مثل هيئت افعل ، مانند ساير هيئات است و همانند حروف براى افادهء يك نسبت مخصوص وضع شده و براى يك معناى مستقل نيست و لذا نمىتوان گفت كه اين معانى مذكوره كه همگى معانى مستقلى هستند ، از هيئت افعل قصد شده‌اند . و بنابراين ، حق اين است كه هيئت افعل براى يك نسبت خاص بين متكلم و مخاطب و مادّه وضع شده است و مراد از مادّه ، همان فعل و حدثى است كه مفاد هيئت برآن واقع شده مثل ضرب و قيام و قعود در اضرب ، قم و اقعد و امثال اين‌ها و چنين است كه سه عنوان طالب ( متكلّم ) و مطلوب منه ( مخاطب ) و مطلوب ( ماده ) از هيئت افعل قابل انتزاع است . و لذا « اضرب » بر نسبت طلبيه بين ضرب و متكلم و مخاطب دلالت مىكند و معناى اين امر ، گذاشتن ضرب و زدن برعهدهء مخاطب و بعث و تحريك وى براى انجام آن و به وجود آوردن انگيزه در وى براى انجام فعل است . و بنابراين مدلول هيئت امر و مفاد آن ، نسبت طلبيه است و اگر خواستى مىتوانى آن را نسبت بعثيّه بخوانى كه براى قرار دادن مأمور به يعنى مطلوب برعهدهء مخاطب و ايجاد داعى و انگيزه در نفس او و تحريك و بعث وى به سمت فعل ، ايجاد مىشود : هرگونه خواستى تعبير كن . نكته‌اى كه هست اين است كه از ناحيهء متكلم ، داعى براى جعل و انشاء مختلف است . ( مثلا )

--> ( 1 ) - در شرح معالم الدين نوشتهء ملا صالح مازندرانى ( ره ) پانزده معناى زير براى صيغهء امر آمده است : 1 - وجوب 2 - ندب 3 - اباحه 4 - تهديد 5 - ارشاد 6 - امتنان 7 - اكرام 8 - تسخير 9 - تعجيز 10 - اهانة 11 - تسويه 12 - دعا 13 - تمنّى 14 - احتقار 15 - تكوين . ( غ )